|
اگر چه دلتنگی حقیقت نباشد ، اما باشد ...
|
دوستت دارم مال کیست؟
آنکس که میگوید!
یا آنکس که میشنود!
تــمــام حجم قــفــس را شــنــاخــتــیــم بــس اســتــ
بــیــا بــه تــجــربــه در آســمــان پــری بــزنــیــمــ !
اگــر چــه نــیــت خــوبــی ســت زیــســتــن امــا
بــیــا کــه دســت بــه تــصــمــیــم بــهــتــری بــزنــیــم !
چــرا مــا در ایــن خــیــابــان پــرســه زدیــمــ؟
مــا کــه پــایــان ایــن خــیــابــان را مــیــدانــســتــیــم!
و به زبان هی چرخاند و چرخاند
و بعد فرو داد ؛گفتن ندارد !
از همه غم انگیز تر است ...
به رفتن از تمام کسانی که رفته اند
و ما هنوز درون آنها مانده ایم !
تن میدهم به علامت سوال بزرگی ¿
که در دهانم گیر کرده است
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
همیشه رفتن و رفتن ،ز آمدن چه خبر؟!
و هرچه را بیشتر میخواهد
بیشتر از خود دور میکند !
که اسم تک تکشان
حکمت است و
تقدیر است ...
گیریم خنجرِ حرفِ تو بر پهلوی باورها نشست
نوش دارویی
شرابی
شیونی
شعری به کارش میکنیم
دل که چرکین شد چه کارش میکنیم؟
حتی حق آن را دارد که دیگر دوستمان نداشته باشد ...
تنهام چون شیطان که بعد از خلقت آدم ...